|
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 |
|
|
 |
|
امتحاناتم شروع شده وحسابی سرم شلوغ شده ترم جدیدزبان هم شروع شده مامان وبابام می گویندمن از پارسال خیلی بهترشده ام اماهنوزمشکل مرتب کردن اتاقم رانتوانسته ام حل کنم راستش من ازاتاق نامرتبم ناراحت نیستم البته گاهی مامان یابابا برام مرتبش می کننداما خیلی زوددوباره شلوغ می شه راستی من چیکارکنم؟ |
|
|
|
|
|
| |
|
|
یاقمر بنی هاشم |
 |
مثل باد درصحرادرشتاب بودی تو سوی نهر میرفتی فکرآب بودی تو تشنه بودی ولب راذره ای نکردی تر ازتوتشنه تر بودندبچه های پیغمبر
این شعربرای افشین علا است من به خاطرماه محرم این شعرراتقدیم به حضرت ابوالفضل(ع)می کنم۰ |
|
|
|
|
|
| |
|
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |
|
|
 |
|
سلام درسته که خیلی وقته مطلب ننوشتم اماتصمیم گرفتم ازاین به بعدبیشتربه وبلاگم سربزنم دراین مدتی که ننوشتم اتفاقهای زیادی افتاده اماازهمه مهمتربه دنیااومدن برادرم پارسیناست که خیلی منو خوشحال کردراستی حالاکلاس چهارم هستم ترم ششم زبانم وکلاسهای اسکیت وفوتسال روگذروندم امسال یه معلم خوب داریم که ما روبرای امتحانهای تیزهوشان آماده می کنهامیدوارم بتونم قبول بشم . |
|
|
|
|
|
| |
|
|
رنگین کمان |
 |
بازهم رنگین کمان در مردمک چشمم نشسته قرمز رنگ خون یک شهید نارنجی رنگ پرتغال یا نارنگی زرد رنگ خورشید سبز رنگ امام علی(ع) آبی رنگ خدا نیلی رنگ چشمت بنفش رنگ بهشت
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
امسال ماخیلی تعطیلی داشتیم هی برف می آمدوماتعطیل می شدیم وباآرش می رفتیم برف بازی می کردیم یک بارهم یک آدم برفی بزرگ درست کردیم که خیلی خوشگل شدمامانم می گویدبچه هاتعطیلی راازبرف بیشتردوست دارندراستش مامانم درست می گویدامامن برف وتعطیلی راباهم دوست دارم |
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
امسال کلاس سوم هستم معلم خوبی داریم امابعضی وقت هاخیلی جیغ می زندمامانم می گویدحق داردسی تاپسر بچه دیوانه اش می کنندامسال تصمیم گرفته ام تا صبحانه می خورم مامانم برایم خاطره تعریف کندمامانم هرروزبرایم ازخاطره های بچگی اش می گویدومن به جایش دیگ سر صبحانه نهخوردن بازی درنمی آورم.
امسال دوتادوست جدیدبه کلاس ماآمدندولی سه ازدوستان قبلی ام ازکلاس مارفته اندامسال یه جوردیگری به مدرسه نگاه می کنم فکرمی کنم امسال بهتربایددرس بخوانم. |
|
|
|
|
|
| |
|
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 |
|
|
 |
|
سلام دلم خیلی برای نوشتن تنگ شده بودآخرش کامپیوترمان بعدازدوماه درست شدحالاراحت شدم امابیشترکامپوتربازی می کنم تابستان خیلی خوب است چون آدم هرچقدردلش بخواهدبازی می کندازاول تیرماه کلاس فوتبال می رفتم که حالاتمام شده است بابایم می گویدبایدبه کلاس خوشنویسی هم بروم شایدرفتم این روزهاخیلی خوش می گذردچندروزهم ازطرف اداره مامانم رفتیم زیباکناراماهواخیلی گرم بود |
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
من آرزودارم پدرومادرم همیشه سلامت باشندوسایه آنهاروی سرمن باشدخانم یزدانمهرهمیشه خوشحال باشدوقتی بزرگ شدم دکتر بشوم وهمه ادمهاداخل بهشت باشندوشماهم سالم باشید واقاامام زمان ظهورکنند.ومن وقتی بزرگ شدم سه تابچه داشته باشم.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
من تنبل نیستم امااین کامپیوترچندوقت خراب بود.خبرتازه این که مابه خانه جدیدی آمده ایم اینجایک هم بازی دارم که اسمش آرش است مهساومتین هم نزدیک خانه مازندگی می کنندخلاصه این که سرکوچه مان هم یک سوپرمارکت هست که من دایم ازآنجاخریدمی کنم جای شماخالی |
|
|
|
|
|
| |
|
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 |
|
|
 |
|
تعطیلات هم تمام شدعیدخیلی خوب است امسال کلی عیدی گرفتم تازه بابام یک کمی هم به من رانندگی یاددادآخه من عاشق ماشین هستم آن هم باسرعت اماامسال چون همیارپلیس بودم دیگه نمی توانستم به بابام بگویم تندبرودراستی من همیشه ازاین که ماشین کادوبگیرم خیلی خوشم می آیدمامانم می گویدعیدی که آدم توی بزرگی می گیرداصلامزه عیدی های بچگی رانداردنمی دانم چراامافکرمی کنم بزرگترهاازاین بزرگ شدهاندزیادخوشحال نیستندامامن خیلی دلم می خواهدبزرگ شوم . |
|
|
|
|
|
| |